محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
213
مناقب مرتضوى ( فارسي )
بر زبانش رود كه تدارك آن تصوّر نتوان كرد و مىترسم كه از رسول برى شوم و در آن جهان از دولت ملاقات و سعادت خدمت او محروم مانم . » عربيه : لكّل شىء عدمته خلف * و مالفقد الحبيب من خلف بيت : برخاستن از جان و جهان مشكل نيست * مشكل ز سر كوى تو برخاستن است منقبت : در شواهد النبوّة از حبّهء عرنى منقول است كه : « در ايام محاربهء معاويه ، جناب شاه ولايتمآب بر كنار دريا فرود آمده بود كه ناگاه مردى آمده ، گفت : السّلام عليك يا امير المؤمنين و امام المتّقين . امير در جواب فرمود : عليك السّلام . آن مرد عرض نمود : من شمعون بن لوخيا 6372224 خ 0 125 خ ام ، صاحب اين دير ؛ و به ديرى اشاره كرد كه در آنجا سكونت داشت . گفت : نزد ما كتاب انجيل است كه اصحاب عيسى - عليه السّلام - از يكديگر بر سبيل ميراث گرفتهاند . اگر بفرمايى آن را پيش تو آورده بخوانم ؟ فرمود : بيار . آن مرد كتاب آورد ، در نعت رسول - عليه الصّلواة و السّلام - و اوصاف و كمالات امّت وى خواند و در اواخرش مسطور بود كه روزى در كنار اين دير فرود آيد مردى كه اقرب باشد به خاتم النّبيين در قرابت و نسب و دين ، اهل مشرق بيارايد و به اهل مغرب مقاتله نمايد و اين چند كلمه نيز در منقبت امير مرقوم بود : « الدّنيا اهون عنده من رماد اشتدّت به الريح فى يوم عاصف و الموت فى حبّ اللّه اهون عليه من شربت ماء يشربه الظّمان و النّصر له رضوان اللّه و القتل معه شهادة » يعنى ، دنيا سهلتر است نزد او از خاكسترى كه سخت شده باشد در روز باد سخت ، و مردن در دوستى خدا آسانتر است بر او از نوشيدن آبى كه مىنوشد او را تشنه ، و يارى دادن مر او را رضاى خداى تعالى است و كشته شدن با شهادت . پس آن مرد گفت : چون نبى مبعوث شد ، به وى ايمان آوردم و چون تو آنجا فرود آمدى به خدمت تو مشرّف شده عهد كردم تا زنده و مرده با تو باشم . امير المؤمنين - كرّم اللّه وجهه - بگريست و حضّار نيز . پس به زبان بلاغت بيان راند : « الحمد للّه الذى لم يجعل له لى عنده منسيا و احمده الّذى ذكرنى فى كتاب الابرار » يعنى ، شكر مر خداى را كه نگردانيده است مرا نزد خود فراموش و شكر مىگويم مر آنكس را كه ياد كرده است مرا در كتاب ابرار خود . پس به حبّهء عرنى فرمود : اين مرد مؤمن را با خود نگهدار . چون شام و چاشت طعام به مردم خورانيدى ، وى را طلب كردى و بالآخره در ليلة الهرير كه با